الشيخ المفيد ( مترجم : موسوى مجاب )

33

الإرشاد ( فارسى )

على بىنياز مىكنم ؛ برّك بن عبد اللّه تميمى گفت : من شما را از كشتن معاويه بىنياز مىسازم ؛ عمرو بن بكر تميمى گفت : من شما را از كشتن عمرو بن عاص بىنياز مىنمايم . و بر آن پيمان بسته و وعده گذاشتند كه در شب نوزدهم ماه رمضان اين كار را به انجام برسانند ؛ سپس از هم جدا شدند . ابن ملجم - كه از قبيلهء كنده به شمار مىآمد - رفت تا به كوفه رسيد و با دوستان خود در آنجا برخورد نمود ولى كار خود را بر آنها پوشيده گذارد تا چيزى از آن پخش نشود . در اين حال بود كه روزى به زيارت يكى از دوستانش - از تيم الرّباب - رفت و در آنجا با قطام دختر اخضر تيمى برخورد نمود - و امير مؤمنان عليه السّلام پدر و برادرش را در جنگ نهروان كشته بود - و او از زيباترين زنان زمان خود بود . وقتى ابن ملجم او را ديد فريفتهء زيبايى او شده و به شدت مورد پسند او واقع گشت ، پس دربارهء خواستگارى و ازدواج با او از وى پرسيد ، او گفت : چه چيزى به عنوان مهريه برايم مىآورى ؟ ! ابن ملجم گفت : هرچه مىخواهى ، بخواه . قطام گفت : من از تو سه هزار درهم و غلامى نوجوان و يك خدمتكار و كشتن على بن ابى طالب عليه السّلام را مىخواهم . ابن ملجم گفت : هرچه كه خواستى برايت فراهم خواهم نمود ، امّا كشتن على بن ابى طالب عليه السّلام را چگونه مىتوانم انجام دهم ؟ قطام گفت : او را غافلگير مىكنى ؛ اگر او را كشتى ، مرا خوشحال كرده‌اى و از زندگى با من لذت خواهى برد ؛ و چنانچه كشته شدى ، آنچه كه نزد خدا است نيكوتر از دنيا خواهد بود . ابن ملجم گفت : به خدا سوگند كه به اين شهر نيامدم - در حالى كه از آن گريزان بوده و با مردمانش در امان نبودم - مگر براى آنچه كه از من درخواست نمودى از كشتن على بن ابى طالب ، پس براى تو است آنچه كه خواستى . قطام گفت : من برخى از چيزهايى را كه تو را يارى داده و موجب تقويت تو گردد فراهم خواهم ساخت .